تئوری و مبانی موسیقی

دستگاه:
  به آوازی گفته می شود كه طرز بستن درجات گام آن و فواصل جزء آن شباهت به گام دیگری نداشته باشد مثل آنكه وقتی می گوییم دستگاه ماهور منظور نشان دادن كلیه ملودی های مختلفی است كه از لحاظ مقایسه در گام بزرگ و یا ماژور فرنگی تشكیل می شود.
آوازهای ایرانی را به 3 قسمت متمایز می توان تقسیم كرد:
دستگاه، نغمه، گوشه:
یك دستگاه دارای نغمات و گوشه های مختلف می باشد. اصولاً آوازهای بزرگ را دستگاه می نامند. موسیقی ایران شامل هفت دستگاه است. هر دستگاهی در موسیقی ایرانی مانند یك گام درموسیقی كلاسیك عمل می كند و با یك و یا چند قطعه به نام درآمد آغاز می شود. به عبارت دیگر دستگاه موسیقی عبارتست از توالی نظام یافته، قالب هایی موسیقایی به نام نغمه ها و یا گوشه هاكه در حوزة تنال آن دستگاه ترتیب یافته است.مانند آوازهای علیرضا افتخاری
  پایان هر گوشه یا تعدادی از آنها به وسیله ملودی واسطه یا فرود به حوزة تنال دستگاه و بیشتر به درآمد آن باز می گردد و تداوم و حالت برگشت بمایة اصلی دستگاه را تداعی می كند. نت شروع هر آواز در موسیقی ایرانی را در آمد گویند. هر فراز و نشیب در قطعه باشد باز می گردد و روی نت تنیك آن می ایستد.
  تا زمان ناصر الدین شاه قاجار نام مقامها و نغمه های موسیقی رابا كلمة آواز ادا می كردند. مفهوم دستگاه در رابطه با موسیقی (یعنی آنچه كه به طریق سینه به سینه به ما رسیده است.) با مفهوم دستگاه در رابطه با موسیقی ملی (یعنی آنچه كه در زمان حال براساس موسیقی سنتی ساخته و عرضه می شود) فرق دارد. معنی سنتی دستگاه با مفاهیم ردیف و گوشه همراه است و  این مجموعه مفاهیم را باید با هم بررسی و شناسایی كرد.
  مفهوم سنتی دستگاه، یك آهنگ كامل موسیقی یا یك مجموعة كامل و مستقل می باشد. مثلاً آهنگ دیوانه شو از شهرام ناظری  آهنگی است در دستگاه چهارگاه اما دستگاه چهارگانه نیست این نوع استفاد ه از واژه دستگاه به معنی آهنگی در دستگاه است و به واژة دستگاه مفهوم تازه ای غیر از مفهوم سنتی آن بخشید.
همانگونه كه در بالا اشاره شد 7 دستگاه در موسیقی ایرانی داریم كه به قرار زیر می باشد.
1-      شور و متعلقات شامل:  
        1-1 آواز ابوعطا
        1-2 آواز بیات ترك
        1-3  آواز افشاری
        1-4  آواز دشتی
2-       سه گاه              
3-       همایون  
        3-1 آواز بیات اصفهان      
4-      چهارگاه          
5-      ماهور
6-      نوا
7-   راست پنجگاه
– در نظر داشته باشید به آوازهای فرعی و متعلقات دستگاهها هیچگاه  دستگاه اطلاق نمی كنیم بلكه می گوئیم تغمه یا آواز یا مایه مثل مایه دشتی یا آواز یا مایه بیات اصفهان.
12 آواز اصلی و فرعی داریم كه حالات مختلفی دارند مثلاً حالت شور كمی غمگین است، چهارگاه حماسی است و نشاط آور همایون حالت پند دادن و پند پذیری دارد. نوا آرامش بخش است و پاره ای حالات دیگر در مورد دستگاههای موسیقی سنتی كه در جای خود بدان اشاره خواهد شد. حالتهای ابو عطا و دشتی خیلی شبیه خود شورا ست. اگر دستگاه شور مبنای اول باشد دو ابوعطا و سوم بیات ترك و چهارم افشاری و پنجم دشتی است.
گوشه
  عبارت از لحن و یا آهنگی است كه در فاصلة یك دانگ یا یك پنجم یك گا م ادا می شود، كه عموماً از چند نت تجاوز نمیكند و در این چند نت تغییراتی داده نمیشود. بنابر این گامی برای آن نمی توان تشخیص داد. گوشه ها دارای تقسیمات جزء و اجزاء دیگری نخواهند بود، و آنچه به نظر می رسد نتی را به عنوان ایست یا تكیه بر آن میتوان قائل شد. هر نغمه در موسیقی ایرانی از تعدادی گوشه تشكیل یافته است. مثلاً گیلكی و كرد بیات دشتستانی از گوشه های نغمه دشتی است، 228 گوشه موسیقی دستگاهی ایرانی بر 7 دستگاه اصلی كه ذكر شد و 5 نغمه فرعی استوارند. تعداد زیادی گوشه های دیگر نیز وجود داشته كه امروز به بوتة فراموشی سپرده شده فقط نام آنها در دیوان های شعرای بزرگ مانند فردوسی، رودكی، نظامی، و غیره و یا در آثار مورخینی مانند ابوالفرح صافهانی و دیگران خوانده می شود. به عبارتی الحان موسیقی امروز ایرانی را گوشه می نامند. برخی از موسیقی دانان تعداد گوشه ها را 280 و بعضی بیشتر و یا كمتر می دانند  این اختلاف از اینجا ناشی شده كه ردیف های استادان موسیقی گر چه در اصل یكی است ولی به یكدیگر مختصر اختلافی داشته است. ونه های قالبی و قراردادی هستند كه بجهت بداهه پردازی قابلیت هایی دارند و صرفاً نمیتوان آنها را یك ملودی تلقی نمود بیشتر گوشه های موسیقی ایرانی غیر متریك و دارای وزن آزاد هستند. تعدادی از گوشه ها نیز در دستكاهها مختلف مشترك هستند مثلاً شكسته، عراق، راك، كرشمه و غیره گوشه هایی هستند كه بین شور و ماهور راست پنجگاه مشترك می باشد. تفاوت اصلی آنها در هر كدام نوع فرود و ایست نهایی بر اساس لحن خاص آهنگ دستگاه است. مثلاً دستگاه شور دستگاهی است كه درجه دوم آن ربع پرده می باشد.
  اگر درجه دوم نیم پرده باشد شور هست اما ایرانی نیست بلكه نوعی شور شرقی یا گروماتیك خواهد بود. در درجة دوم ابوعطاست و درجة سوم بیات ترك و درجة چهارم افشاری است و درجة پنجم دشتی. بین متعلقات آنهایی كه عین خودش صدا می دهند ابوعطا و دشتی است یعنی درجات ایست و فرود و نت های آن مثل دستگاه شورا   است. بیات ترك حالتش كمی با شور فرق می كند اما از همان درجات استفاده می شود و خاتمه اش تفاوت می كند، افشاری نیز تفاوتهایی با شور و دشتی دارد و ایست و خاتمه اش تفاوت میكند. افشاری نیز تفاوتهایی با شور و دشتی دارد و ایست و خاتمه اش فرق می كند.
ردیف
   تقریباً بعد از قرن 12 هجری شمسی است كه موسیقی گذشته ایران (موسیقی مقامی) تبدیل به موسیقی دستگاهی و سپس ردیف می شو دكه امروز شامل 7 دستگاه اصلی و 5 آواز و یا نغمه فرعی است. بهترین نمونه ردیفهای استادان گذشته ایران به تأیید اكثر موسیقی دانان به نام ردیف میرزا عبدا… و براد راو آقا حسین و ردیف عبدا… دوامی است. كه از لحاظ آموزش، اجرا، و حفظ آثار موسیقی سنتی ایران بی مانند به نظرمی رسند در اینجا اگر به مفهوم ردیف و هدف و چگونگی پیدایش آن توجه كنیم مسائل زیر قابل بررسی است:
1-   ردیف روش سنجیده و ترتیب منطقی و زیبایی بین گوشه ها وارتباط آنها را فراهم می سازد و در امر آموزش موسیقی دستگاهی و سنتی ایران نقش به سزایی دارد.  
2-   ردیف روش بهتر حفظ شدن گوشه ها را رد حافظه انسان مهیاء می كند تا نوازنده یا خواننده بتواند بیشترین بهره بهره را هنگام اجرای موسیقی و بداهه سرایی از آن ببرد.
3-   ردیف روش تقویت ذوق زیبا شناختی و درك مفاهیم معنوی را مهیاء می كند بنابر این ردیف میرزا عبدا.. ساخته استاد نیست بلكه گوشه ها و انگاره های آن سنتی است كه به روش شفاهی و به طور سینه به سینه از استاد به شاگرد انتقال یافته است. به تعریف دیگر ردیف شیوه، روش، كیفیت تنظیم و ترتیب گوشه ها است كه از استادان موسیقی دورة قاجاریه چون میرزا عبدا… / آقای حسین قلی/ درویش خان و غیره روایت شده است. نوازدندگان وقتی می گویند ردیف مقصودشان سبك و روش و كیفیت تنظیم و تركیب آواز است. البته ردیف های دیگری هم در موسیقی دستگاهی ایران وجود دار دكه نمونه هایی از آن را ذكر می كنیم، كه هر كدام در نوع خود معتبر و ظرایفی خاص به خود دارد. مانند ردیف موسی معروفی، ردیف مرتضی نی داود كه نقل از درویش خان است. ردیف دوامی، صبا و تعدادی  دیگر كه در صورت علاقه و تمایل می توانید مطالعه و در مورد آن تحقیق نمایید.
فرم
   یكی از اصول و قواعد شناسایی فرهنگی و ساختاری موسیقی فرم موسیقی است. مثلاً در موسیقی كلاسیك می گوییم فرم سونات، فرم سمفونی، هر فرم یك تعریفی دارد كه در زمان خودش كاربردی دارد و به آن خواهیم پرداخت.
  در موسیقی ایران هم تعریفی برای فرم داریم، قبل از درویش خان فرم به آن معنا وجود نداشته. قبل از نوشتن یك اثر باید در نظر داشت فرم این اثر چه هست. موسیقی دارای یك فرمت باید باشد. در موسیقی ایرانی همان پیش درآمد، رنگ، چهارمضراب، ترانه و غیره است.
فرم های موسیقی ایرانی:
1-    فرم پیش درآمد:
2-     قطعه ای ضربی است كه قبل از شروع در آمد می آید و به همین دلیل به آن پیش درآمد گفته می شود. ضرب پیش درآمد اكثراً آهسته و كند است و بعضی از اساتید موسیقی چون ركن الدین مختاری و شهنازی پیش درآمدهایی با ضرب تندتر نیز ساخته اند. رفتن به گوشه های اصلی، بیرون آمدن به موقع، در هم تنیدن ریتم از مشخصات عمدة پیش درآمد محسوب می شود. پیش درآمد قبلاً ساخته شده و بعد اجرا می شود به همین دلیل با ضربی نوازی تفاوت دارد. پیش درآمد ضرورتاً تباید قبل از درآمد دستگاه یا آواز بیاید می توان پیش درآمدهایی ساخت كه مثلاً قبل از گوشه ای در اوج دستگاه قرار گیرد مانند پیش درآمد راك ماهور از درویش خان.
  فرم پیش درآمد مدخلی برای درآمد دستگاه مورد نظر به شمار آمده و عموماً به صورت ساده و بدون هارمونی و یك صدایی توسط نوازندگان اركستر اجرا می شده است. درویش خان بهترین انواع پیش درآمد را ارائه كرد. این فرم موسیقی به سبب استقبال عامه مردم به سرعت  گسترش یافت و مورد علاقه واقع شد. بعد از زمانی درویش خان این فرم را گسترش داد و از تمام گوشه های آواز برای تنوع آثار خود استفاده كرد.
3-      آواز
   در موسیقی به معنی صوت، بانگ، آهنگ، لحن، خوانندگی، تغنی، نوا و غیره گفته می شود.
آواز كه معمولاً پس از پیش درآمد اجرا می شود مهمترین قسمت یك دستگاه موسیقی را تشكیل می دهد. این قسمت خود مشتمل بر توالی تثبیت شدة گوشه هاست از این جهت عنوان ردیف تنها در مورد آواز صادق است.
2-1- آواز اصلی
  درهر دستگاه 2 نوع آواز اصلی و فرعی می توان داشت آواز اصلی آوازی است منتها از نوت دیگری غیر از تنبك (نت آغازین) شروع می شود و یا به نت های دیگر گام اهمیت داده می شود. اما آواز فرعی آوازی است مثل داد، آذربایجانی و غیره كه از دستگاههای دیگر قرض شده و به عنوان مدگردی به آ“ رفته و باید حتماً بوسیله نت یا نت های ورودی مراجعت به دستگاه پایه بنماید مثل گوشة دلكش، موالیان و غیره.
2-2- آواز جمعی
  یا سرایه كه غربی ها به آن كر می گویند. وقتی یك گروه آواز خوان با هم بخوانند (زن و مرد) به لحاظ وسعت صدا كه به طور طبیعی با هم اختلاف صوتی هم دارند بعضی زیر می خوانند و بعضی متوسط و بعضی بم در نتیجه آوازی به نام آواز جمعی یا كر بوجود می آید. امتزاج و مخلوط كردن دستگاهها با هم مركب خوانی (مدگردی) است مثلاً ا ز یك گوشه ای نوا خوانده شده و ا زیك گوشه دیگر ماهور شنیده می شود. بعد درانتها به گوشة اصلی یا دستگاه اصلی بر می گردد. آوازهای ایرانی بدون وزن و بدون ضرب و غیر متریك می باشند یعنی وزن و متر مشخصی ندار دكه بتوانیم بگوییم ضرب آن دوتایی، سه تایی و غیره است.
3- چهار مضراب  
  چون ادامه قطعات بی ضرب (آواز یا ساز سلو تنها بدون ریتم) موجب خستگی و یكنواختی است اغلب نوازندگان قبل از شروع آواز یا در ضمن اجرای آواز، قطعات ضربی كوچكی كه دارای ریتمی یكسان و یكنواخت است در میان آوازها می گنجانند این قطعات كوچك را چهار مضراب گویند كه اغلب دارای وزن 3 چهارم یا شش ، هشتم است و در پرده های مختلف ساز بر اساس همان دستگاهی ك هاجرا می شود گردش می كند كه ضمناً نوعی هنرنمایی برای نوازنده می باشد. نوازندگان قدیم گاه چهار مضرا ب را در ابتدای اجرا قبل از درآمد آوازی دستگاه می نواختند البته همان گونه كه گفته شد در بین آوازها نیز چهار مضراب قابل اجراست.
4-ترانه
  به اصطلاح اهل موسیقی قطعه ای است كه 3 گوشه داشته باشد. در بعضی فرهنگ ها به معنی دو بیتی، نغمه، سرود، رباعی و خوانندگی نیز آمده است یكی از قالب های موسیقی آوازی قدیم ایرانی كه نغمه ای بوده است  با  وزنی سبك وشادی آفرین همراه با شعر فارسی هم ترانه گفته می شود. اشعار هجایی كه قبل از اسلام در ایران رایج بوده است از همان جنس شعری بوده كه امروزه آنرا تصنیف می گوییم و آنرا به اصطلاح بعد از اسلام قول و ترانه هم می گفتند و ظن قالب آن است كه سرود و یا چگامه شبیه به قصیده بوده و ترانه (ترنگ، ترانگ، رنگ) شباهت به تصنیف داشته است و گفتن و نواختن آن عام و شنیدن آن خاص طبقات دوم و سوم بوده است. ترانه یك قطعه كوچك و موزون موسیقی است كه در آن آمیختگی تنگاتنگ كلام و آهنگ جلوه می كند و در این چهارچوب شعر بدون موسیقی و موسیقی بدون شعر لطف چندانی ندارد. ترانه بیانگر احساسات و عواطف و موضوعاتی است كه در قلب  و روح مردم می گذارد.
  ترانه در بر دارننده و بازگو كننده شور و عشق، شادی و غم،امید و ناامیدی، خشم و عطوفت، مهربانی و بیزاری، هجران و وصال، و خواهش و تمنا است. كلام و آهنگ ترانه كوتاه و ساده است و معمولاً بعد از چند بار تكرار ورد زبان خاص و عام می شود. ترانه سرایی بخش عظیمی از تمدن و فرهنگ اساطیری و تاریخ ییش از اسلام را به خود اختصاص داده است. ترانه سرایی در زمان ساسانیان به اوج شكوفایی خود رسید و این دوره را می توان به عصر زرین موسیقی و ترانه سرایی تعبیر كرد. ترانه به چند بخش تقسیم می شو دكه شامل:
  الف- ترانه های عامیانه یا روستایی كه از خصایص سادگی موسیقی و كلام و سبك وزن و غیر مشخص بودن زمان ابداع آن و نامعین بودن سازندة آن برخوردار است ترانه عامیانه گفته می شود. ترانه عامیانه خصلت جمعی دارد و زادة اندیشة تنی واحد نیست و از حوادث و جریانات مشترك زندگی مردم ناشی می شود.
  ب – ترانه های عرفانی: ترانه ها و نواهایی كه متصوفه و سالكان طریق معرفت و معتكفان حلقه هاو خانقاههای درویشی در مجلس سماع خود می خوانده اند و هنوز هم می خوانند و كلام بیشتر این ترانه ها از مثنوی و دیوان شمس مولانا و یا احتمالاً شعرای دیگر برگزیده  می شده است که در برخی از آثار محمدرضا شجریان نیز می بینیم .
  ج-ترانه های، فولكوریك همان ترانه های محلی و عامیانه است كه سادگی، بی پیرایگی و واقع گرایی از ویژگیهای آن است ترانه های فولكلوریك سرایندة مشخصی ندارد و سینه به سینه از گذشته های بسیار دور از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده است.
  د- ترانه های قومی – ترانه موسیقی مردمی است و دامنة آن اكثر گروههای اجتماعی را در بر میگیرد. عمر ترانه بستگی تام به موضوع و محتوای آن دارد و اگر محتوای آن احساسات و عواطف جاودانه و كلی انسان را بیان كند نسل ها را به خود مشغول می دارد و ترانه های فولكلوریك و قومی از جمله این ترانه هاست. ترانه های قومی یادآور سنت های كهنسال و شفاهی ترانه سرایی در ایران است. به قول صادق هدایت صدای درونی هر ملتی است و در ضمن سرچشمه الهامات بشر و ماد رادبیات و هنرهای زیبا محسوب می شود.
ه – ترانه های میهنی یا سیاسی: ترانه هایی هستند كه شعر آنها برای میهن و بخاطر همه ابنای وطن ساخته شده است. موسیقی دانان و شاعرانی چون سالار معزز، عارف قزوینی، امیر جاهد، حسین گل گلاب، رهی معیری از بهترین ترانه سرایان سیاسی و میهنی بوده اند كه هر یك آثار جاویدانی را در این زمینه سروده اند.
  قبل از پرداختن به موضوع بعدی بهتر است كمی هم در مورد واژة سرود صحبت كنیم. سرود یا چكامه كه اعراب آنرا اغانی گویند تصنیفی است كه به طور دسته جمعی اجرا می گردد، «لیكن اگر بخواهیم این لفظ را به ترانه هایی مهیج كه واجد اشعاری انقلابی و وطنی و تبلیغاتی است و امروز تحت عنوان سرود معمول است محدود كنیم كاری ناصواب انجام داده ایم. سرود را از لحاظ محتوا می توان به 3 دسته تقسیم كرد:
1-      مذهبی
2-      رزمی (رسمی)
3-      بزمی
در اصطلاح موسیقی، سرود به نوعی از تصنیف گفته می شود كه وزنی خاص و نغماتی مهیج داشته باشند. نقل است كه كوروش بزرگ در آغاز هر نبرد سرودی را به آواز می خواند و آنگاه سپاهیان با او هم سرایی می كردند.
در دهة 1335 و 1340 تا سال 1355 اوج ترانه سرایی و ترانه سازی در ایران بوده و البته یك سری ترانه های قدیمی متعلق به دوره های قبل بوده است از عارف و شیدا. از حدود سال 52 به اینطرف شاید ترانه سازی كمتر شد و قطعات سنتی رایج شد تا انقلاب و بعد از انقلاب سرود سازی و ترانه های ملی و میهنی معمول و مرسوم شد تا این چند سال اخیر كه موسیقی از حال و هوای دورة جنگ خارج شد. ضمن اینكه سرودة هایی برای جنگ ساخته شد. در سال های اخیر ترانه سرایی داشت شكل می گرفت اما نراانه سرا وجود نداشت. ترانه سرا با آهنگساز به صورت مشورتی با دادن ایده به یكدیگر از لحاظ مضمون، محتوا، واژه ها و اسم با هم تبادل نظر بوده كه معروفترین و بهترین ترانه سازان عبارتند از: مرتضی محجوبی لشگری، مرحوم اسدا… ملك همایون خرم، علی تجویدی، منوچهر لگشری، بزرگ لشگری. و غیره … ترانه سازان خوبی بودند.
4-      تصنیف:
  به طور خلاصه یك اثر موزون و یك آهنگ ساخته شده همراه با كلام را تصنیف گویند. در دوران ا سلامی تصنیف به مقتضای مضمون شعر به انواع و اصناف گوناگون تقسیم شده است كه عبارتند از قول، غزل، ترانه (فروداشت). به طور كلی تصنیف به كلامی اطلاق می شو دكه به نحوی از انحاء با موسیقی همراه باشداین لفظ را همگان معادل كلمه ترانه اختیار كرده اند در صورتی كه ترانه نوعی از تصنیف است كه بیش از سایر انواع درایران معمول و متداول بوده است. این فرم از ساختار قدیمی برخوردار است. اولین تصنیف های روستایی با اشعار بسیار ساده و كوتاه كه تابع شعر كهن فارسی است و سیلابیك یا هجایی می باشد هنوز در میان مردم رایج است. تصنیف یكی ازفرم هایی است كه در بستر فرهنگ رسمی یاهنری ایران زمین رشد كرده است یكی از بارزترین مشخصه های آن تصنیف كردن (ساختن) آن است. اصطلاح تصنیف در سده های هشتم و نهم هجری قمری به جای قول و غزل به كار می رفته است. غالباً تصنیف ها تا دورة‌ صفویه هماهنگ با شعر عروضی بوده است. ولی بعد از آن دورة تصنیف هاتا حدی از وزن عروضی آزاد گشته است. سابقة تاریخی تصنیف تا قبل از اسلام و دربار ساسانیان نیز میرسد و روایات یاد شده از ساخته های باربد و آنچه برای خسرو پرویز اجرا می كرده است به معنی صوت، بانگ، آهنگ، لحن، خوانندگی، تغنی، نوا و غیره  وجود این گونه موسیقی را نیز تداعی میكند از دیگر آهنگ سازان دوره خسرو پرویز رامتین و بامشاد و نكیسا هستند.
6-رنگ
  قطعات ضربی خاصی كه در عروسی و جشن و شادی به كار می رفته رنگ گفته می شده.در موسیقی دورة قاجاریه قطعات ضربی كه چند نفر با هم می توانستند آنها را بنوازند به تصنیف و رنگ منحصر می گشت و معمولاً تصنیف ها از شیدای اصفهانی بود و رنگ ها هم محدود می شد به رنگ مخصوص هر دستگاه. هر دستگاه موسیقی ایرانی رنگ خاصی داشت مانند ضرب اصول (در شور) حربی (در ماهور) شهر آشوب (در شور و چهار گاه) و …  معمولاً رنگ قطعه ای مخصوص رقص است كه در انتهای اجرای هر دستگاه در موسیقی سنتی آمده است و برخی رنگ های سنتی در ضمن اسامی دستگاههای ذكر شده آمده است. ساختمان رنگ بر مبنای گوشه های ردیف با برخی آهنگ های محلی استوار است و بیشتر در میزان شش، هشتم  می باشد ( رنگ های سه چهارم و سه هشتم نیز وجود دارند) و البته در بعضی از مناطق ایران رنگ هایی با اوزان و ریتم های دیگر نیز موجود می باشند. به جز رنگ های قدیم كه سازندگان آن ناشناخته مانده اند در 50 سال اخیر رنگ های زیبائی توسط نوازندگان و آةنگسازان ایرانی ساخته شده است. مثلاً رنگ های درویش خان، نی داود، امیر جاهد، محجوبی  و رنگ های استاد پایور. رنگ معمولاً فرازهایش كوتاه است و كل زمان رنگ موجز و كوتاه است و نمایانگر آن دستگاهی است كه در آن هستیم.
موسیقی آئینی:
  نوعی از موسیقی كه با اعتقادات و باورهای یك قوم پیوند و ارتباطی قوی دارد موسیقی آئینی گویند. موسیقی كه در مراسم مذهبی / نیایش ها / ذكرها و معالجات روحی اجرا می شود در این گروه جای دارند. نمونه های زیر موسیقی آئینی به حساب میآیند. مولود خوانی، آوازهای زار، ذكرهای مذهبی، ذكرهای دروایش قادریه، آوازهای مشایخ (مراسم مشایخ) آیین ذكر، حلقه ذكر، چاووشی خوانی و غیر جزء موسیقی آئینی به حساب می آیند.
موسیقی روحانی (مذهبی)
  این موسیقی برای تزكیة نفس و ایجاد حس شفقت و مهربانی و بشر دوستی و خداپرستی درست شده و در كلیساهای بزرگ وظیفه آن برعهده سازی به نام ارگ بزرگ است به همراهی آوازهای كر و دسته جمعی. در قدیم موسیقی مذهبی ما منحصر به تعزیه خوانی و روضه خوانی بوده كه مظالم بنی امیه بخصوص یزید را آشكار می ساخته و از مظلومیت خاندان پیغمبر اسلام (ص ) حكایت می كرده است. مناجات خوانی و اذان و خواندن قرآن با صوت خوش نیز موسیقی روحانی و مذهبی می باشد.
موسیقی ملی ایران
  این نوع موسیقی كه كمابیش حدود 50 تا 60 سال از عمر آن می گذرد نسبت به موسیقی آوازی و سنتی جوانتر است. اینكه آنرا موسیقی ملی نامیده اند خود متضمن آن است كه حالتی غریب و بیگانه ندارد و درهمین آب و خاك و از همان موسیقی سنتی و اصیل ایرانی زاده شده است. مشخصه كلی آن اركستری بودن آن است و در صورتیكه خواننده ای همراه با این نوع موسیقی آواز بخواند بجای همراهی و همكاری با یك نوازنده با گروهی از نوازندگان اركستر همكاری می كند. این نوع موسیقی هم می تواند بر گرفته از موسیقی مقامی و یا تم های محلی از مناطق مختلف كشور باشد و هم اینكه برگرفته از موسیقی ردیفی و دستگاهی ایرانی باشد. تلفیق و تركیب سازهای سنتی و ملی با سازهای غربی و كلاسیك یكی دیگر از مشخصه های موسیقی ملی می باشد. از پیشگامان و موسیقی دانانیكه مبتكر و خالق این نوع تفكر و گرایش در موسیقی ایرانی بوده اند می توان كلنكل علینقی وزیری، روح ا… خالقی، مرتضی محجوبی، مهدی خالدی، حسین دهلوی، فرهاد فخر الدینی، فرامرز پایور و تعدادی دیگر از هنرمندان نام برد كه هر كدام در سهم خود خدماتی ارزنده به این شكل از موسیقی ما كرده اند.
موسیقی فولكلور FOLK MUSIC یا موسیقی عامیانه
  موسیقی سنتی در یك قوم كه با آواز و رقص توأم باشد، فولكلور میوزیك با موسیقی فولكلور گویند. فرهنگ توده ای مردم یك اجتماع هر گاه به صورت سنت در آمده باشد در قالب هنرهای مختلف قابل ارائه می باشد در موسیقی مفهومی نزدیك با آهنگ های عامیانه یا موسیقی محلی) دارد. موسیقی عامیانه كه به تعبیری همان موسیقی محلی با موسیقی فولكلوریك می باشد از گذشته تا حال در تمام جوامع بشری وجود داشته است، موسیقی محلی جزء ابتدایی ترین و قدیمی ترین اشكال موسیقی در بین تمام اقوام و ملل دنیا می باشد. موسیقی عامیانه خالق آفریننده مشخصی ندارد و تمام افراد یك جامعه در شكل گیری و نقل و روایت آن به گونه ای سهم دارند یعنی از لحاظ فرم و محتوا مشخصة واحد و روشنی ندارد و سینه به سینه از نسلی به نسلی و از قومی به قومی دیگر انتقال پیدا می كند. از این رو دائما  درحال تغییر و تحول است.
موسیقی محلی
  این موسیقی شامل آهنگ ها و ترانه های مردم روستایی و دور از شهر است كه دست علم و هنر شهری به آن نرسیده است. نغمات موسیقی محلی چون ساده و طبیعی است بسیار مؤثر و دلنشین می باشد. این نوع موسیقی در اكثر كشورها اهمیت فوق العاده دارد و آهنگ سازان از نواهای آن استفاده های بسیاری كرده اند. مجموعه قطعات موسیقی آمیخته به سنت های فرهنگی یك جامعة كوچك (روستا یا كوهستانی) را موسیقی محلی آن جامعه نیز گویند. این قطعات غالباً مصنف مشخصی ندارد و یا اینكه اغلب آهنگ سازان آنها ناشناخته مانده اند. زیرا اولاً چنین مصنفی اساساً در آن جامعه موسیقی دان حرفه ای با تحصیل كرده نبوده و ثانیاً به این دلیل كه برای مردم آن خطه عادات و سنن و حفظ آن مهمتر از شخص مصنف سنت گذار است. تمام پژوهشگران موسیقی در ارائه تعریف واحد و مشخصی برای موسیقی محلی اتفاق نظر ندارند. برخی موسیقی محلی را معادل موسیقی عامیانه موسیقی فولكوریك، موسیقی بومی، مردمی و موسیقی توده دانسته اند.
موسیقی عامیانه: كه به تعبیر همان موسیقی محلی یا موسیقی فولكلوریك می باشد از گذشته تا به حال در تمام جوامع بشری وجود داشته است موسیقی محلی جزء ابتدائی ترین و قدیمی ترین اشكال موسیقی در بین تمام اقوام و ملل دنیا می باشد. موسیقی عامیانه خالق و آفریننده مشخصی ندارد و تمام افراد یك جامعه در شكل گیری و نقل آن به گونه ای سهم دارند این نوع موسیقی از لحاظ فرم و محتوی مشخصه واحد و روشنی ندارد و سینه به سینه از نسل به نسلی و از قومی دیگر انتقال پیدا می كند از این رو دائماً در حال تغییر و تحول است.
موسیقی مقامی
الف= مقام
  مجموعه اصوات پی در پی یك دستگاه رابا فواصل بین آنها مقام گویند. این واژه در موسیقی ایرانی و عربی بسیار بكار می رود. مقام تا آنجا كه به ارائه موسیقی بستگی دارد عبارت ا ست از توالی تثبیت شدة تعدادی از اصوات. تغییرات ملودی تحت اشكال بی اندازه متفاوت صورت می گیرد. تا زمانی كه این تغییرات در قالب همان توالی اصوات شكل گیرند. ملودی در مقام واحد باقی می ماند. اما اگر صدا یا نتی در آن مقام تغییر كند یعنی با علائم تغییر دهنده ای مانند دیز یا بمل … یا اصولاً  حالتی غیر از روند طبیعی مربوط به خود آن مقام اصوات جدیدی در یك مقام بوجود آمده یا شنیده شود قالب های اصلی مربوط به یك مقام تغییر نمی كند اما حالتی تازه و متنوع در روند آن به گوش خواهد رسید كه در مقایسه با گوشه یا ردیف های دستگاههای ایرانی به این شكل میشود كه مثلاً از گوشه ای به گوشة دیگر خواهیم رفت. در صورتی كه اگر از دستگاهی به دستگاه دیگر برویم اصولاً تغییر مقام داده می شود و در نتیجه مقامی جدید بوجود می آید.
ب ـ مقام راست
  پایه تمام مقامات به شمار می آید و این پایه بم ترین صداها محسوب می شود. مقام یا گام راست بم ترین گام یا مقام موسیقی ایران است و چون شروع این مقام از صدای بم روی بم ترین سیم ساز كه در طرف راست آن قرار دارد، بوده است نام راست بدان اطلاق شده است.
ج ـ موسیقی مقامی
  برداشتی كه امروزه از مفهوم مقامی در مقابل ردیفی یا دستگاهی انجام می شود، احتمالاً بر این دیدگاه استوار بوده است كه مفهوم مقامی دارای ریشة قابل توجهی در ایران بوده است. اصطلاح كنندگان مفهوم موسیقی مقامی ظاهراً آن را در مقابل موسیقی ردیفی (دستگاهی) به كار می برند. احتمالاً در ذهن ایشان موسیقی مقامی عبارت است از نوعی از موسیقی رایج در ایران قدیم بوده است كه مشمول تغییر سیستم مقامی به دستگاهی نشده است. البته باید گفت برخی از گوشه های دستگاههای موسیقی با بعضی از مقامات در پاره ای از نقاط مختلف كشور مشترك بوده و از لحاظ اسم و در خیلی موارد اجرا نیز با هم یكی می باشند. منتها در موسیقی دستگاهی به شكل ویرایش شده و كتابی تر در آمده اما چه بسا در موسیقی مقامی اغلب بر همان پایه شفاهی استوار مانده است كه هم در موسیقی قدیم و هم در موسیقی جدید به چشم می خورد، مانند مقام راست، مقام عشاق، زنگ شتر/ زنگوله ـ له/ گرایلی و غیره یا حتی بعضی مقامها در ارائه حالات و ظرایف با یكدیگر تفاوت هایی به لحاظ اجرایی دارند. ناگفته نماند كه بخش هایی از موسیقی تركیه، عراق و بعضی از كشورهای همسایه ایران به شكل مقامی می باشد، كه مقامات مربوط به فرهنگ موسیقی خود را حفظ كرده و سینه به سینه منتقل حالات موسیقی در بعضی مناطق:
مازندران شور   و دشتی كردستان شور و دشتی و همایون
فارس دشتی،   خراسان دشتی و شور
لرستان، دستگاه ماهور بختیاری   وقشقایی دشتی و شور
نكته: لازم بتوضیح است كه:
1-   بین 4 آواز فرعی شور (ابوعطا – بیات رتك – افشاری یا افشار و دشتی) حالت دیگری در شور وجود دارد یا بهتر است بگوئیم آواز دیگری هست كه به بیات كرد یا كرد بیات مشهور است و عموماً در پرده های دشتی اجرا می شود.
2-   بیات ترك را سابقاً بیات زند می گفته اند و هیچ مشخص نیست آواز و مایه اختصاصی تركها باشد زیرا اتفاقاً تركها كمتر از این مایه (بیات ترك) استفاده می كنند و به سه گاه آن هم سه گاه تركی كه حالتی خاص دارد بیشتر علاقمندند.
1-   مقام شور:  شور معمولترین دستگاه موسیقی ایران ودارای گام خاصی است كه به گامهای بزرگ و كوچك (ماژور و مینور فرنگی) شباهت ندارد.
  چنانكه گفته شد شور آواز متداول میان مردم ایران است بخصوص متعلقات این دستگاه بیشتر بین عامه معمول میباشد و حتی اشخاصی هم كه موسیقی نمی دانند اگر گاهی زمزمه كنند اغلب یكی از متعلقات شور یا خود شور را میخوانند. آواز شور جذبه و لطف خاصی دارد و خیلی شاعرانه و دلفریب است. از ملال و حزن درونی حكایت می كند و گا ه باناله ای مؤثر و وقاری پوشیده از حجب و حیا نصیحت می كند و دلداری میدهد. این دستگاه برای آن بسیار مناسب است. ناله های آواز شور كاملاً طبیعی است و غمگساری آن مانند دشتی جانگداز نیست بلكه میتوان شور را به انسان سالخورده با تجربه ای تشبیه كرد كه در مقابل ناسازگاری آن مانند دشتی جانگداز نیست بلكه میتوان شور را به انسان سالخورده با تجربه ای تشبیه كرد كه در مقابل ناسازگاری روزگار به عوض آنكه سر به زانوی غم گذارده و اشك حسرت بریزید با كمال صبوری و بردباری تأمل و تحمل میكند و درس بی علاقگی و عدم دلبستگی نسبت به عالم مادی فانی میدهد. دستگاه شورنمونه كاملی است از احساسات و اخلاق ملی اسلاف ما گوئی روح عارفانه و متصوف ایرانی را كاملاً مجسم میكند. شنونده دقیق می تواند از استماع آواز شور به زیبایی مناظر ایران و صفات خاص اهالی این سرزمین پی ببرد. خلاصه آهنگ آواز شور موقر و نجیب و جلوه ای است از وارستگی روح ایرانی.
2-   ابوعطا: آواز ابو عطا آوازی است بازاری كه میان توده ملت رواج كامل دارد. با وجود این دارای لطف و زیبایی خاصی است و در عین حال حالتش با شور هم بی تفاوت نیست. حجاز كه عربها میخوانن (حجاز یكی از گوشه های اصلی ابوعطاست …) با حجازی كه در میان ما ایرانیان متداول است از لحاظ حالت كمی اختلاف دارد و رویهمرفته عربها بهتر حق این آؤاز را ادا میكنند و ایرانیها به سبك دیگر میخوانند و مینوازند. صوت قرا، در موقع قرائت قرآن كه معمولاً در آهنگ حجاز است بسیار مؤثر است و در قلوب اهل دل و ایمان تأثیر خاصی دارد.
3-   بیات ترك: این آؤاز هم مانند ابوعطا آوازی است بازاری و متداول میان عامه مردم. بیات ترك آوازی است یكنواخت بطوریكه گوشهایی كه به مد گردی یا مدولاسیون عادت كرده باشد بزودی از شنیدن آن خسته میشود با وجود این اگر خوب شود یا تغییر مقامی در آن داده شود بی حالت نیست و لطف مخصوصی دارد.
چیزی كه در آواز بیات ترك ممكن است موجب ملال و خستگی زیاد شود تكرار یكی دو نت است كه زیاد شنیدن. آنها شنونده راكسل و خسته میكند، اما برخی از گوشه ها و حالتهای آن جالب و متنوع است.
4-   افشاری: آواز افشار یا افشاری آوازیست مغموم و دردناك كه از داستان هجران و فراق سخن میراند. این آواز برای نشان دادن حالاتی مانند ناله های جانسوز هجران و شكایت از بی وفائیها و اظهار درد و اندوه درونی گوشه ای بنام رهاب كه معمولاً درآخر افشاری خوانده یا نواخته میشود نصیحت آمیز و حالتش برعكس خود افشاری است. سوز و گداز و ناله و شكایت ندارد بلكه به پیر تجربه دیده ای شبیه است (مانن شور) كه میخواهد آب خنكی بر دل داغ دیده مصیبت دیدگان بریزد و آنان رابا نصایح دلپذیر امیدوار كند و در ضمن بگوید كه آرزوی بشر تمام شدنی نیست، پس برای آنكه آسوده زیست كنیم باید دامان آرزو را فرا كشیم تا ادامه زندگی كه گا ه با رنج و محنت و زمانی با شادی و مسرت توأم است سهل و آسان باشد. البته افشاری در نهان خود یك شعف و سروری دار دكه در عین نهفتگی آشكار نیز میباشد.
5-   دشتی: گام دشتی با شور تفاوتی ندارد ولی نوت اصلی یا شاهد آن درجه پنجم گام شوراست كه در نهایت هنگام فرود روی تونیك و درجه اول گام شورمی آید و حالت شور را تداعی مینماید. دشتی یكی از زیباترین متعلقات دستگاه شور و آوازی است حزین و غم انگیز و دردناك ولی در عین حال لطیف و ظریف است و میتوان آنرا آواز چوپانی ایران نامید. در میان اغلب ملل اهالی دشت های خرم و نقاط خوش آب و هوا آهنگهایی مخصوص بخود   دارند كه بنابر احتیاج مطابق ذوق آنها بوجود آمده است، آواز دشتی را هم میتوان آواز چوپانی یا روستایی ایران نامید و شاید اصل آن ازناحیه دشتی ودشتستان واقع در استان فارس باشد. در قسمت شمال ایران بخصوص در سواحل جنوبی بحر خزر (مازندران و گیلان) این آواز تغییر شكل مختصری داده و بصورت نغمه گیلكی در آمده است و اهالی گیلان در خواندن این نغمه مهارت غریبی به خرج میدهند و تأثیری شدید در شنونده ایجاد میكنند. خلاصه دشتی نمونه ای است از زندگی ساده و بی آلایش و اخلاق پاك و احساسات ساده طبیعی كه در عین سادگی گاه چنان مؤثر و غم انگیز است كه شنونده را بی اختیار به فكر و اندیشه و ساده زیستی دعوت مینماید.
نكته: بخاطر داشته باشید لفظ دستگاه فقط در مورد آوازهای بزرگ كه همان هفت دستگاه اصلی میباشد خطاب می گردد و متعلقات دستگاهها یعنی ابوعطا و بیات ترك و افشاری و دشتی كه وابسته به شور است و بیات اصفهان كه وابسته به همایون میباشد با لفظ نفمع یا آواز یا مایه خطاب می گردد و بكار بردن واژه  دستگاه در مورد آنها نادرست است.
6-   دستگاه نوا: آواز و دستگاهی است با طمأنینه و با وقار و نصیحت آمیزكه باآهنگی ملایم و متوسط و نه چندان فرح بخش و نه زیاد دردناك و محزون بیان احساسات میكند. هنگام خستگی و فراغت شنیدن آواز نوا بسیار مطبوع است و معمولاً آوازی است كه در آخر مجالس و برای آرامش بیشتر نواخته و خوانده میشد و در حقیقت نوا ناصحی است صبوری می دهد، در پرده از تألمات زندگی هم شكایت میكند منتهی شكایت و ناله این دستگاه مانند نغمه دشتی و دستگاه سه گاه پر فغان و نالان نیست و غم اندوه را در حالی مستور و پنهان بیان میكند.
7-دستگاه ماهور: مقام ماهور بدون هیچ اختلاف مانند گام بزرگ (ماژور) فرنگی است كه طبیعی ترین گام و اساس موسیقی غربی است ولی ماهور خواص دیگری هم از لحاظ حالات و گوشه های مختلف با گام بزرگ نیز دارد گام بزرگ بر خلاف گام كوچك (مینور) نشاط آور و مهیج ست بهمین جهت مارشهای با هیجان و پر شور نظامی اغلب در گام بزرگ است. پس هر جا كه سازنده و نوازنده بخواهد نمونه ای از عظمت و  شجاعت و تهور و دلیری و وقار را نشان دهد  البته اگر گام بزرگ كه همان گام ماهور است انتخاب شود بمراتب بهتر از گام كوچك خواهد بود. بخلاف آنها كه تصور می كنند موسیقی ایرانی همیشه محزون است مقام ماهور طرب انگیز و بشاش است. منتهی شدت علاقه مردم در دوره هایی از تاریخ به موسیقی حزن آور آنرا مورد پسند قرار نداده بود، و امروزه مردم و جامعه متوجه علاقه مردم و جوانی و طراوت آن شده اند. اگر اهل موسیقی نغمات فرح بخش تازه ای كه مناسب حال و اوضاع زندگی امروز ما باشد در این مقام بسازند و اجرا نمایند موجبات ترقی موسیقی و میهن را فراهم خواهند كرد و هم الحان دلپذیر روح افزائی كه نماینده احساسات ملت امیدوار نیرومندی چون ملت امروزه ایران است بوجود خواهد آمد كه بنوعی موجب آبرو و اهمیت موسیفی ملت ما خواهد شد.
8-دستگاه راست پنجگاه: گام راست پنجگاه با ماهور یكی است و تنها اختلاف آنها تفاوت حالت و مد گردیهای راست پنجگاه است كه این تفاوت حالات و مدولاسیون در ماهور كمتر دیده میشود. راست پنجگاه گوشه هایی دار دكه مخصوص خود اوست و در مقام و دستگاه دیگری اجرا نمیشود مانند مبرقع – سپهر – ماوراءالنهر – راست و غیره و … چون در این دستگاه تغییر مقام به سایر آواز و دستگاهها بسیار صورت می گیرد هر قسمت آن حالت یكی از آوازها را نشان میدهد. بهمین جهت راست پنجگاه از سایر آوازها كاملتر است زیرا دارای تمام حالات و صفات آوازهای دیگر نیز هست.
9- دستگاه همایون: گام همایون از گام كوچك یا مینور فرنگی مشتق شده با این تفاوت كه درجات شروع و پایان و حالات خاص ربع پرده این مقام را كاملاً مینور جدا میكند. همایون دستگاهی است با شكوه و مجلل و آرام و در عین حال مؤثر و جذاب و زیبا. بعضی از اهل موسیقی معتقدند از سایر آوازها موقرتر و مؤثرتر است، زیرا گفتارش پر از علو و عظمت و نصیحتش از روی كمال مهارت و نهایت تجربه و پختگی است. بیان همایون سحرانگیز و ماهرانه است. شنونده در مقابل این آواز بی اختیار سكوت میكند و پنداری جرات تكلم ا زاو سلب میگردد.
همایون مجموعه ای است از احساسات لطیف عالی روحانی. گاه انسان را متنبه میكند  و گا ه از سركبر و غرورسخن میگوید. حزن و ملال و افسردگی جذابی كه در همایون هست ظاهری و پر شور و ولوله و مانند گریه و زاری كودكان بی تجربه و ناپخته نیست. همایون چون دشتی ناله نمیكند و اشك نمیریزد و ندبه پیشه خود نمیسازد بلكه چون تجربه دیدگان و زحمت كشیدگان تاب تحمل و شكیبایی دارد و افسردگی و تأسف و حسرتش درونی و نهانی است. در اثر شنیدن این آواز انسان غرق عالم تفكر و اندیشه میشود. خلاصه میتوان گفت كه همایون معجونی است كه از تمام عواطف و صفات روحانی عالی ساخته و پرداخته شده و حقیقتاً اسمش با مسمی و به راستی همایون است.
10-بیات اصفهان: گام آواز اصفهان از همایون هم به گام كوچك (مینور) نزدیكتر است و شروع و خاتمه و تقریباً درجات آن با گام مینور تفاوت اساسی ندارد فقط درجه ششم اصفهان تفاوت اندكی با گام كوچك فرنگی دار دكه درخور بحث این درس نمیباشد. اصفهان از آوازهای قدیم است كه نام آن در كتابهای قدیم موسیقی ایران ذكر شده است و آنرا بیات اصفهان هم میگویند. اصفهان آوازی است گاه شوخ و خوشحال و گاه محزون و غمگین ولی رویهمرفته جذاب و دلرباست. از شنیدن اصفهان انسان زیاد ملول و متأثر نمیشود در صورتیكه شاد و خوشحال هم نمی گردد. پس حالتش بین غم و شادی است. خلاصه آنكه آوازی است زیبا ولی از صفات مخصوصی كه در شور و همایون ذكر كردیم عاری است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *